تبليغاتX
کوچه پس کوچه ها

کوچه پس کوچه ها

یادداشت هایی پراکنده از یه بنده بى چيز خدا

روز های دل دادگی

سلام

ایام داغ دل شیعیان و ال الله رو تسلیت می گم

ما (من و همسرم)به روزیم

 

www.mf.blogfa.com

التماس دعای فراوان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 11:40  توسط محسن معین فارسانی  | 

بارگرانی بر زمین مانده است

سلام

مخلص کلام(هر کی قلمش  ادبیه بیاد بهترشو بنویسه)

عید مبارک

ما قصد داریم بریم اردوی جنوب  هر کسی از بچه های قدیمی دانشگاه شهرکرد چه متاهل چه مجرد که دلش اردوی جنوب می خواد تا قبل از هفتم خبر کنه تا اگر قطعی شد بتونیم   ازش دعوت کنیم

والسلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 16:24  توسط محسن معین فارسانی  | 

به امید دیدار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 1:12  توسط محسن معین فارسانی  | 

سقوط اخلاقی احمدی نژاد!

سقوط اخلاقی احمدی نژاد!

این وبلاگ به خاطر آلوده کردن فضای مجازی توسط یه دروغگوی بی سر و پا  قرار بود فعلا تعطیل! باشه اما یه حرف های بود که نمی شد نزنم

دوستی فرمودند" «احمدي‌نژاد طرفداران خودش را هم از دست داد! صحبت‌هاي احمدي‌نژاد حيثيت نظام را لكه‌دار كرد! سخنان احمدي‌نژاد سقوط اخلاقي بود! مناظره نشان داد كه متانت بر وقاهت پيروز است! و …»

طبیعتا نظر این دوست برای خودشون محترم و شاید هم قابل استناد باشه اما قصد دارم نظر این بنده خدا وهمه اون هایی که چنین نظری دارند رو به مطلب زیرجلب کنم.

اخلاق را خوی و صفاتی ریشه دار در انسان گویند که بر خواست،پندار،رفتار و گفتار تاثیر می گذارد(این گونه اخلاق به عمل و قول و حال و احساس و اندیشه و پندار گره می خورد)«ع.ص.نظام اخلاقی اسلام.ص26»  با این تعریف  از طرفداران این اندیشه سوال می کنم که کدام فعل غیر اخلاقی توسط آقای احمدی نزاد در طول مناظره ی ایشان با آقای موسوی سر زد که شایسته سقوط اخلاق باشد، آیا دفاع از خود و پاسخ تهمت ها و اکاذیب منتشر شده بر علیه دولت دادن را عمل غیر اخلاقی می دانید یا فاش کردن نام برخی افراد سود جو که سال ها از کشته های مردم پشته ساختند و هر روز بر ثروتی که بدون رانت دولتی توان کسب آن را نداشتند افزودند را خلاف اخلاق می دانید؟

و یا آنکه از کدام نظام صحبت به میان آورده اید منظورتان نظام مقدس جمهوری اسلامی است یا نظام خانواده سالاری آقایان؟ این لکه ی به قول شما نگین بر دامن کدام نظام نشسته است؟ نظام جمهوری اسلامی که رییس خمهور شجاعش آبرو و جایگاهی برای دزدان قائل نیست یا نظام حلقوی و خانوادگی برخی دوستان که مملکت را ارث پدری شان می دانند؟

شاید هم چون نام افرادی برده شده که در جمع حضور نداشته اند را مصداق بردن آبروی افراد و یا غیبت دانسته اید که در چشمتان عمل به دین خلاف اخلاق و تکلیف جلوه نموده است!

برای یادآوری در زیر چند نکته را برای شما بازگو خواه کرد: 

1.در زیارت عاشوراکه ما آن را به عنوان یکی از معارف دینی خود می شناسیم به دفعات به ما آموخته اند که نمی توان در یک لحظه به دو سو روی کرد یا بر اساس قران کریم"ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه" «4.احزاب»نمی شود دو دل داشت  و هم با با دزدان سودا کرد و هم با محرومان و صاحبان حق، نمی شود هم با حسین بود هم با یزید و عمر، و البته زمانی که قرار بر جدا کردن راه و لعن می شود باید اول و اساس ظلم و جور را هم مانند مجریان آن مورد عتاب قرار داد" الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آخر تابع له علی ذلک.الهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله . الهم العنهم جمعیا."  و این گونه می شود که مافیای ثروت و قدرت صدایش از جای جای مملکت به اعتراض بلند می شود  و بیش از 300000 تیتر توهین آمیز را هیچ می انگارد و افشای سردمداران فساد اقتصادی در کشور را بی اخلاقی و بی دینی قلمداد می کند.

2. مگر غیر از این است که افتخار ایرانی پیروی از مولای متقیان حضرت امیر المومنین است پس چه بر سر ما آمده است که تاب اجرای فرامین آن امام همام را نداریم مگر غیر از این است مولا می فرمایند:" اگر مسئولی در اموال عمومی خیانت کرد (چه کم و چه زیاد) کمر اورا بشکنید"

یا اینکه  در نامه به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان می نویسند :

"همانا فرمانداری برای تو وسیله آاب و نان نبوده بلکه امانتی در گردن توست باید از فرمانده و امام خود اطاعت کنی تو حق نداری نسبت به رعیت استبداد بورزی و بدون دستور به کار مهمی اقدام نمایی در دست تو اموالی از ثروت های خدای بزرگ و عزیز است و تو خزانه دار آنی تا به من بسپاری"

مگر غیر از این است که امام علی(ع) از همه حاکمان تاریخ و پیروانشان خواسته اند کمر خائنین در اموال عمومی را بشکنند؟

و یا حتما ماجرای شریح بن حارث رو در نهج البلاغه خوانده یا حداقل شنیده اید که به سبب خرید یک خا نه به کمتراز قیمت واقعی اش با چه برخوردی از طرف امام روبرو شد؟ هم آبروش را ریختند و هم اینکه سه سال به یکی از روستا های اطراف مدینه تبعیدش کردند

اکنون حتی نباید بگوییم که فلان آقای بزرگ و ریش سفید و صاحب انقلاب که در قبل از انقلاب هیچ نداشته خانه ی هفت هزار متری در فرمانیه را از کجا آورده است؟

یا یه جایی دیگه که در جنگ صفین امام شنیدند که یارانشان به سپاه دشمن فحش می دهند فرمودند:من ناراحت می شوم از اینکه شما مردمی ناسزاگو باشیدولی اگر شما کردار های آنها را توصیف کنیدو حالاتشان را به یاد بیآورید، در سخن گفتن راه راست راانتخاب می کنید(خطبه 206 ترجمه علامه جعفری)

حالا احمدی نژاد که نه فحش داده

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 2:18  توسط محسن معین فارسانی  | 

یا من اسمه دوا

یه روزی فکر می کردم فضای مجازی می تونه محل مناسبی برای مسلمون ها باشه(شاید هم باشه)

اما حالا حالم ازش بهم می خوره

البته حالم خیلی وقته داره ازش بهم می خوره  حالا دارم میارم بالا

فکر می کنم هنوز خیلی زوده که افراد در ایران با اسم واقعی مطلب بنویسند فکر می کنم خیلی ها و شاید هم خودم اصلا فرق فضای عمومی با خصوصی رو نمی دونندن

خیلی ها و شاید هم خودم یادشون رفته که به قول پیامبر مکرم اسلام آبروی افراد آخرین پیراهن انسان هاست و نباید کنده بشه

و یادشون رفته تهمت زدن و غیبت کردن گناه کبیره است و حکایتشون حکایت کبک شده فکر می کنند چون فضا مجازیه  و شاید برخی انسان ها از شناختشون عاجز باشند خدا هم از شناختشون عاجزه و روز حساب و کتابی در پیش نیست

خدا منو و بقیه رو به راه راست هدایت  کنه

یا زهرا (که شاید به خاطر اسمم همیشه حس خاصی بهشون داشتم)

یا زهرا

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:58  توسط محسن معین فارسانی  | 

حرف هایی برای نبودن

بسم الله

۱.روزگار عجیبی است

مردم نمک می خورند و نمک دان می  شکنند

مورد لطف قرار می گیرند و کم لطفی می کنند 

دروغگویی افتخار شده است و نفاق هنر وقتی دروغ را با حقیقت نمایش می دهی و دروغ گو را رسوا بر سرت هوار می کشندکه چرا مزاحم می شوی

تهمت می زنند و از کار خود شرم نمی کنند

اما خداوند کریمی سلطان عالم است که قهار و جبار نیز صفت اوست

 ...............

۲.دوست. دوست نیست مگر آنکه حقوق برادرش را در سه جایگاه نگهبان یاشد 

در روزگار گرفتاری

آن هنگام که حضور ندارد

و پس از مرگ

 "نهج البلاغه حکمت ۱۳۴"

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:25  توسط محسن معین فارسانی  | 

بسم الله

آخر برات یه گنبد طلا می سازیم
حرم مثل حرم امام رضا می سازیم

داشت همین یه بیت شعر رو زمزمه می کرد، دلم داشت از جا کنده می شد، یاد بقیع.....
یاد خاک و خاک یاد خاک و یک تکه سنگ یاد بقیع و آن همه قبر متبرک وبی حرم
یاد مظلومیت امام حسن و غربتش، آخر همانجا هم امام غریب است حتی در میان زائران شیعه، چرا که همه بیش از امام مشغول پیامبراند و اماکن متبرک دیگر که در مدینه واقع شده اند.
می خواست از بقیع و مدینه خداحافطی کند

برای وداع رفته بود نوشت در وداع با بقیع چه گفتی؟

یک باره دلم رفت تا پشت میله های جلوی بفیع همانجا که روز آخر آن کبوتر در میانه میله ها با حسرت تربیت پاک ائمه را می نگریست

     و من هنوز گیج و منگ...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 19:32  توسط محسن معین فارسانی  | 

وقتی از خواب بیدار می شوم که صبح شده است

این جا ایران است
فارسان، تهران یا هر جای دیگر خیلی فرق ندارد
این جا همه دارند خودشان را برای عزای حسین(ع)آماده می کنند و البته ادعای همه کوش فلک را کر می کند که اگر من در عاشورا بودم آن را تکه پاره می کردم و این را فلان
البته همه ی این کار ها برای عصر است و بعد از ساعات اداری
صبح ها باید بچه ها را به مدرسه رساند و کیف شان را پر از تنقلات کرد که ضعف نکند
باید پدر ها سر کار بروند و مادر ها نهار و شام را آماده کنند که وقتی کانون خانواده شب ها گرم تر باشد
 این جا در شهر ما برای یک سرما خوردگی کوچک، حتما باید به پزشک متخصص مراجعه کرد و بدون تجویز دکتر دارو مصرف نکرد و خلاصه این که  این جا همه چیز در جای خودش قرار دارد
حتی بعد از نماز با چشمان خیس دعا می کنیم که سفر عمره و کربلای مان حل شود که در حرم امن الهی به آرامش بیشتر برسیم
 و حسین حج را نا تمام رها کرده و درست مثل همین امروزی وارد وادی کربلا شده و خود را آماده می کند که عباس و اصغر ش را فدا کند  و در غزه مادران هر صبح که فرزندانشان از خانه بیرون می روند به انتظار خبر شهادتشان می نشینند  و البته کاش که شهید شوند آخر مجروح شدن با آن وضع برق و آب و دارو راحت تر از شهادت نیست
انگار آنجا کربلا است   نه آبی نه عذای نه پدر و نه برادی،  خیمه ها می سوزد، کودکان و بزرگان در خون خفته، چای پای حرامی ها همه جا پیدا است، مادری فرزند شهیدش را بر با بالین گرفته و زجه می زند فقط امروز سیلی ها کمی گرمتر شده و سوزان تر امروز فقط دست ها نیستند که سیلی می زنند گلوله ها هم صورت ها را سرخ می کند .
آخر آقا تو کجایی؟  شاید هم بهتر باشد بپرسم ما کجاییم؟ ان جا کربلا است، حتما آقا هم انجاست ولی ما....
امروز است که مرد از نامرد باز شناخته می شود و 313 نفر پیدا نمی شوند که کسی برای نجات عالمیان از کنار خانه خدا به پا خیزد
و زخم ها به استحوان می رسد تا امامان علم جهاد را با نوای هل من ناصر .... بلند کند و بگوید: 
"همه‌ مجاهدان فلسطين و همه مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هركس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود"
به راستی ما در کجای این معرکه قرار داریم
امروز در صف یزیدیان استاده ایم یا در صف 313 نفره صاحب ؟؟
براستی جواب کدام است؟؟

فقط خدا نکند، اگر تا امروز مدعی حضور در صف حسینیان بوده ایم، تاریکی شب را برای فرار و تنها گذاشتن فرزندان رسول خدا مغتنم بشماریم
فردا که وقت حساب شد چه چیزی باید بگوییم؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 2:10  توسط محسن معین فارسانی  | 

عشقت اتش به دل کس نزند تا دل ماست



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 19:39  توسط محسن معین فارسانی  | 

عرفه هم با کاروان حسین بار سفر بست

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاكَ كَانّى اَراكَ وَاَسْعِدْنى بِتَقويكَ وَلا تُشْقِنىبِمَعْصِيَتِكَ
خداياچنان مرا ترسان خودت كن كه گويا مى بينمت و به پرهيزكارى از خويش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانيت بدبختم مكن




-----------------------------------------------------
.کلی مطلب نوشته بودم ا ، نمی دونم چرا بلاگ فا خودش حذفش کرد
 حتما حکمتی در کاره ،اما جمله آخرشو باز هم می نویسم

*عرفه حسین با هزاران مدعی  حج را نا تمام گذاشت  و به جای مشعر  و قربانگاه راهی کربلا شد. امااز ان همه مدعی فقط هفتاد و دو نفر ماندند
امروز هم هزاران نفر مدعی ....
خدایا دست ما را بگیر که تا آخر بمانیم..
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 20:25  توسط محسن معین فارسانی  | 

برف، آرامش،زندگی

  

امروز دهم اذر ماه ، یکم ذی الحجه است این روز از اون روز هایی که چند تا اتفاق می افته رو هم (به قول اون بنده خدا چی می شد 22 بهمن اول مهر باشه؟)

در یکی از این حواد مهم حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) حضور و نقش اصلی داشتند و باعث شادی و سروره و در دومیش رضا شاه خائن و شهید مدرس!! که البته هم شادی داره و هم......
اما از همه ی این ها مهمتر اینکه امروز اولین برف در ولایت ما به زمین نشست، اون هم چه برفی!! از بچه گی برف و آرامش اون رو دوست داشتم، همیشه دوست داشتم زیر برف راه برم، وقتی برف میاد انگار همه چیز محجوب و آرومه انگار همه به احترام نزول رحمت خدا ساکت نشتند و فقط نظاره می کنند انگار خدا می خواد یه بخشی از قدرتشو به آدم ها نشون بده

من برف رو حتی زمان هایی که به خاطرش مجبور می شم توی گردنه های جاده ماشین هل بدم ، دوست دارم، چون همین کار هم یه صمیمیتی داره که هیچ جای دیگه با این وسعت  و فراگیری بین آدم ها وجود نداره، وقتی همه دنبال این هستند که زن ها و بچه ها رو سوار ماشین های جلویی کنند و اون ها رو از مهلکه خارج کنند و وقتی همه کنار هم تلاش می کنند تا به قله برسند خیلی دوست داشتنیه، اما حیف که تا تو شهر می رسیم همه چیز یادمون میره، فراموش می کنیم تا چند دقیقه پیش چقدر سختی کشیدیم تا به قله برسیم، فراموش می کنیم که پایین گردنه چقدر همدیگر رو دوست داشتیم و حالا به خاطر کم رویی ، غرور یا هر چیز دیگر حاضر نیستیم باز هم با هم تلاش کردن رو تجربه کنیم البته در یه فضای بزرگتر به نام جامعه، یادمون می ره پایین گردنه با این که همه داد می زنند اما همه سعی می کردند فضای آروم برف رو حفظ کنند، تا می رسیم شهر باز روز از  نو روزی از نو، باز تمام تلاشمون رو می کنیم که حرف خودمون به کرسی بشینه (تازه اگه نخواییم سر همدیگه رو کلاه بذاریم) و با هم بودن و درک کردن کشک!!!

یادمون می ره که همدیگر رو دوست داریم و فقط به خاطر این که من اهل ده این وریم و اون اهل ده اون وری همه چیز رو بی خیال می شیم و وانمود می کنیم که اصلا علاقه ای به همدیگه نداشتیم

و برف رو از بچه گی دوست داشتم چون همیشه جلوی دالان قدیمی خونه پدر بزرگ، همون جایی که بیشتر برف های پشت بوم رو می ریختند یه غار درست می کردم، چقدر هم بزرگ به نظر می آمد، جلوش رو با چادر مادرم محفوظ می کردم و می شد یه سر پناه سفید سفید سفید برای من و همه ی اون هایی که تو بازی های بچه گی با هاشون عمر می گذروندیم و ....

و برف رو به خاطر حالت طبیعیش دوست دارم چون وقتی روی برف راه می رم از صدای پای خودم لذت می برم از اینکه دارم مطمئن قدم بر می دارم لذت می برم، یادش بخیر دوران بچه گی مسابقه می ذاشتیم که تا آخر زمستون کی کمتر زمین می خوره، درست مثل زندگی، تمام تلاشمون رو می کردیم که اونقدر مطمئن قدم برداریم که هیچ وقت زمین نخوریم اما زمان هایی که از سرما همه ی بدن هامون بی حس می شد دیگه اختیاری برای محکم راه رفتن نبود، می خوردیم زمین تا یاد بگیریم دفعه بعد درست از لباس های گرممون استفاده کنیم و البته یاد می گرفتیم که همیشه همه چیز آن طور که ما می خواهیم پیش نمی رود...  چقدر دوست داشتنی بود اون روز ها ...

 و چقدر دوست داشتنیه برف وقتی که همه جا رو سفید می کنه یک رنگ یک رنگ، وقتی که هیچ چیز رنگی به جز پاکی نداره.....

و برف رو به خاطر این که همه چیز رو می پوشونه دوست دارم، و و خاطر فرصت هایی که برای همیشه از ما می گیره، مثلا مناظری رو که دوست داشتم برای خودم داشته باشم و عکس شان را نگرفتم تا برف آنها را پوشاند و برای همیشه از بین برد، دوست دارم، چرا که هر سال به من می اموزد که دوست داشتن را باید نمایان کرد قبل از آنکه زیربرف رود و برای همیشه در دل خاک مدفون شود

و برف را به هزار دلیل دیگر دست دارم مخصوصا اگر سنگین باشد و آب دار...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 21:45  توسط محسن معین فارسانی  | 

شب بخیر دنیا

وقت خواب که می رسه چشم های آدم دیگه همراهی نمی کنه باید رفت خوابید، و دیگه خیلی مهم نیست که پیامبرم گفته باشه اگه سیر بخوابی و همسایه ات گرسنه باشه به روز قیامت و خدا ایمان نداری
اصلا خواب من مهم تر یا اینکه تو غزه وقت عمل جراحی یه بچه برق بره یا اینکه هر روز چند تا بچه و آدم بزرگ از کرسنگی و شاید هم تشنگی بیمیرند؟ آخه حالا که من خوابم میاد اگه بخوام همون یه پارچ آب رو هم رو سر اسراییل بریزم ممکنه خواب از سرم بپره!
البته اگه بذارن تا صبح کلی اسراییل و اوان و انصارش رو محکوم می کنیم اما حالا که  کسی نمی شنوه پس بهتره من هم همون کاری رو بکنم که خیلی های دیگه دارن انجام می دن!
جیش بوس لالا بی خیال غزه و بچه ها
شب بخیر


اصل نوشت:
*مگر ما مسلمان نیستیم پس تا کی قراره خودمونو بخواب بزنیم؟

*نمی دونم چرا امشب این همه دل هوای یادواره شهدای گمنام کرده؟
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 0:13  توسط محسن معین فارسانی  | 

شب بیاد ماندنی

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:42  توسط محسن معین فارسانی  | 

برای خودم

امیرالمومنین را پرسیدند: از چه به این همه رسیدی؟

فرمودند: من نگاهبان دلم بودم. به کسی و چیزی راه می دادم که مرا بارور کند نه از من بکاهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 19:1  توسط محسن معین فارسانی  | 

دام کرم گسترده ای....

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خودم که بخشنده و مهربانم

چرا تا حالا ندیده بودمت؟ "به نام خودم که بخشنده و مهربانم" آن هم نه یک بار، همیشه اول حرفش همین را گفته، حداقل من 114 بارش را می دانم که خودش گفته!

کسی را نداشته که کتابش را تقدیمش کند، نه الناز دارد، نه پدر و مادری، فرزند هم که ندارد. اصلا از خودش هم کسی بزرگ تر و مهم تر وجود نداشته که کتابش را تقدیمش کند و با احترام در اول کتابش بنویسد با نام.... آ ن هم نه یک بار 114 بار حرف هایش را به خودش که بخشنده است و مهربان، تفدیم کرده که انسان (فراموش کار) ها یادشان نرود با چه کسی طرف اند، با کسی که بخشنده است و مهربان، آنقدر مهربان که شوق دیدارش خیلی ها را شب تا صبح زنده نگه می دارد و آنقدر بخشنده است که وقتی کاسه ی گدایی را می برم نزدش نگاهم نمی کند که هستم، چه کرده ام و یا چه نکرده ام...

می دانم که شرمنده اش هستم اما وقتی کارد به استخوان می رسد. مجبور می شوم نصف شب یراغش بروم، بی آبرو بروم اگر شد با آبرو برگردم!

می دانم وقتی بروم انقدر تحویلم می گیرد که خیال می کنم شرمندگیم را نیز دوست دارد. همین اخلاق اش است که پر رو می کند مرا، خیال می کنم چون ظرفیت عابد زاهد شدن را ندارم، بعضی وقت ها می گذارد هر غلطی که دلم می خواهد بکنم، خودش بهتر می داند اگر چهار روز (شاید هم کمتر) آن طور که خواسته، باشم غرور می گیردم آن وقت است که همه چیز را فراموش می کنم و طلب کار می شوم!؟

پس

به نام خودم که بخشنده و مهربانم

خدایا حالا که خودت این همه گفته ای بخشنده ای و مهربان، به حق آنان که دوستشان داری با مهربانیت مرا ببخش

بچه فراری به جز خانه پدر کجا دارد که برود یا باید اسیر گرگان و فاسدان شود یا آنکه شب هنگام با اشک و زاری به خانه پدر برگردد. به حق این شب های عزیز به خانه ی پدر شیعیان بازم گردان

خدایا تو که روح خودت را در جانم دمیده ای  پس چرا من نمی توانم  مثل تو مهربان باشم؟ من هم دوست دارم آنان که حقی بر گردنشان دارم را ببخشم، اما چه کنم که ظرفم کوچک است امشب که کاسه ی گداییم را بر در خانه ات آورده ام ، ظرفم را انقدر بزرگ بگردان که بتوانم آنان که به من بد کرده اند را  آنقدر دوست بدارم  که جز بخشیدنشان دلم چاره ای برایم نگذارد.

خدایا بنده ی تو، پدر من؛ علی،  مسکین و یتیم و اسیر را از در خانه اش نا امید برنگرداند، تو که خدایی با من چه می کنی؟من که از آن مسکین مسکین ترم، دست من خالی تر است یا دست او؟من که هیچ برای روز حسابن در کف ندارم از همه مسکینان عالم مسکین ترم، من از آن اسیر و یتیم  هم دربه در ترم، من که اسیر هوای نفس شده امو درد بی پدری را سال هاست چشیده ام، مستحق ترم یا آنان که بنده ات علی دستشان را در وقت احتیاج گرفت؟

بخشش تو کجا و بخشش پدرمان علی کجا؟ مهر تو به من کجا و مهر آقایم علی کجا؟

روا مدار بی ثمر برگردم و بی اثر شوم.

ساعت ۲۱،  بیستم رمضان المبارک 1429 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11:40  توسط محسن معین فارسانی  | 

برای خودم،همو که بیشتر از خودم دوستش می دارم

گهگاه واقعه ای می لرزاندت، تکانت می دهد و هر وقت که می لرزی هوشیار می شوی از جهالت بیرون می آیی، و این بار هم لرزشی است و تکانی.

از ان اول که آدم ها خودشان را شناختند، محتاج دوست بودند. نمی دانم این یک رفتار فطری است یا نقیض هم بر آن عارض است؛ ولی شاید این طور باشد که آدم محتاج است که دوست بدارد و دوست بدارندش، وحتما می دانی که این دوستی هم می تواندزمینه بسیاری از کار ها شود. دوست ممکن است خیلی ها را به منجلاب گناه بکشاند و ممکن است خیلی ها را هم به سکوی سعادت برساند. پس دوستی یک زمینه است و شاید بهترین راه نفوذ به وجود آدمی باشد. اگر می خواهی در کسی تاثیر بگذاری باید در احساسات او وارد شوی. اول کار به سراغ ریزه کاری های عقلانی و فلسفی نرو! سعی نکن با دلایل منطقی در روح کسی وارد شوی. ابتدای کار، مساعد کردن وجود مخاطب است، و این راه انقلاب قلب اوست ......

قصه، قصه حب است! وقتی تمام زندگی انسان، تمام افکار انسان بعد از خدا یک دوست باشد و آن هم دوستی هم سنگ تو،قصه، قصه فرهاد نیست، افسانه مجنون نیست. قصه لرزیدن قلبی و چکیدن اشکی است. قصه، قصه غریبی است با یک اشنا، میان این همه غریبه ها.

این دوستی مثل دوستی خیلی های دیگر نیست که با هر بادی بر باد رود؛ دوستی ریایی و تظاهر هم نیست؛ دوستی برای دنیا هم نیست، دوستی برای خداست.

وقتی تمام برخورد ها وآمد و رفت ها برایت دوستی نسازد و همه را غریبه پنداری و آنگاه آنقدر محجوب و افتاده باشی و تشنه ی یک دوست که او را بیابی و برایش همه درد هایت را بگویی. بلاخره خدا این یکی را آن طور که خودش می خواهد، برایت مهیا می کند.

......

این بریده کلام حاصل تکان های بی جای دست توست، وقتی باورت می شود که دردمند باشی. باید لحظه ای از غم جدا نباشی. آخر بی غم ها آرام نیستند. زندگی بی غم، زندگی مردگان است و چه خوب گفته است که:ارزش هر شخص به اندازه ی درد و رنجی است که او در طی این چند روز دنیا می کشد.

حرمان هور

.......

پی نوشت هایش بماند برای دنیای تنگ و تاریک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:29  توسط محسن معین فارسانی  | 

فلاح

سبح اسم ربک الاعلی.

الذی خلق فسوی.

والذی قدر فهدی.

والذی اخرج المرعی.

 فجعله غثاء احوی.

سنقروک فلا تنسی.

الا ما شاءالله . انه یعلم الجهر و ما یخفی.

و نیسرک للیسری.

فذکر ان نفعت الذکری.

سیذکر من یخشی.

و یتجنبها الاشقی.

الذی یصلی نار الکبری.

ثم لا یموت فیها و لا یحیی.

قد افلح من تزکی.

و ذکر اسم ربه فصلی.

بل توثرون الحیاه الدنیا.

و الاخره خیر و ابقی.

ان هذا لفی الصحف الاولی.

صحف ابراهیم و موسی.

---------------------------

۱.خودشه

۲. ۱۹ آیه داره که هر کدوم برکات خودشو داره(خودم کلیشو دیدم)

۳. واسه دل خودم

۴.همه در دنیا موفقیت می خواهن از کافر تا مسلمان

۵. همه مردم را نمی شود اصلاح کرد

۶. علاقه به دنیا سرچشمه همی بدی هاست

۷.هر گاه نام خدا برده می شود صلوات بر محمد و ال محمد بفرست(امام رضا-ع)

۸.دنیا بد نیست بد آن است که به آخرت ترجیح داده شود

۹.خدا انتقادش را با نشان دادن راه خوب تکمیل کرده ما چه می کنیم

۱۰.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 23:56  توسط محسن معین فارسانی  | 

از هر

مگه دیونگی چی می خواد که من ندارم

همه چیز رو وارونه می بینم  هر چی نگاه می کنم از هیچی سر در نمی یارم

انگار دنیای همه با مال من فرق داره  اصلا یه رنگ دیگه است

فکرشون خیالاتشون دوست داشتن یا نداشتنشون یا حتی نوشتنشون....

همه  یه جوری برام عجیب اند

کارهایی که می کنند و می کنم و نمی کنماصلا برام قابل توجیه نیست نمی فهمم سر از هیچی در نمی یارم!!!!!!

گیج شدم شاید هم هنگ کرده باشم

اما نه احتمالا دیونه شدم

پرت و پلا می گم جا هایی میرم که نباید برم جاهایی نمیرم که بعدا می گن باید برم

نصف کارهم رو پشت گوش می ندازم

تلفنم رو ۱۰ تا یکی جواب می دم (تازه اون هایی که رو گوشیم ذخیره اند وای به حال شماره های ناشناس)

حوصله هیچ کس و هیچ جا روندارم فقط دوست دارم وسط ظهر بشینم زیر آفتاب به یه درخت دور یا یه بیابون بی آب و علف نگاه کنم بیایونی که آخرش ناپیدا باشه

از این بدتر فکر می کنم باید باز هم غسل کنم و شهادتین رو بگم (یعنی باز هم تو اسلام پذیرفته می شم؟ )

انگار گم شدم فکر می کنم دارم دور خودم تو کوچه های پیچ در پیچ گم راهی دور خودم  می چرخم و راه رو پیدا نمی کنم

از کدوم طرف باید برم

نمی دونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 1:56  توسط محسن معین فارسانی  | 

دل خوش سیری چند؟

// دم در کافی نت عین کنه چسبیده بود به من ول کن قصه هم نبود
*آقا تو رو خدا  فقط یه دونه
جون مادرت یکی بردار
فقط 100 تومنه نه بیشتر

// چکارش می شد کرد فقط چاره ی کار تسلیم شدن و نیت کردن و برداشتن یه برگه فال بود


صمنا با غم عشق تو چه تدبیر کنم                تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:41  توسط محسن معین فارسانی  | 

یاد ایام

 

 

الان

همین الان مصطفی قاسمی یه پیامک فرستاد:"شب ولادت امام حسین پارسال یادت هست"

سریع رفتم تا مدینه هتل جوهره عاصمه

اما حیلی یادم به اتفاقات اون شی نیومد

ولی فرداشو خیلی خوب یادمه

بعد از نماز صبح گفتم تا از مادر امام حسین عیدی نگیرم هتل نمی یام(حتی اگه وقت صبحونه تموم بشه)

اما نتیجه اش شد سرگردونی بین خونه حضرت زهرا ،بین الحرمین، بقیع و ......

و آخرش آوارگی یه گوشه ی بقیع ...

آخه کجا باید می رفتم؟ 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 20:28  توسط محسن معین فارسانی  | 

?????IQ

نتایج اولیه کنکور سراسری هم اعلام شد

 

۵۲ درصد تهرانی ها!!!!!!!

۴۸ درصد ایرانی ها!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 19:12  توسط محسن معین فارسانی  | 

هرکول ها هم رفتنی اند

*انگار همین چند روز پیش بود که روزنامه های ئنیا نوشتند هرکول جهان از اردبیل آمد

و آن یا ابوالفضل های مرداغنه که همه سالن مسابقه را به لرزه می انداخت

و آن روز که جهان پهلوان کنار امام خامنه ای نشسته بود

و....

همه و همه تمام شد تا بار دیگر رسم جهان را  مرور کنیم که همه می روند و همه دنیا میدانی است مانند همه ی این میدان ها

* در کافی نت صدای مرحوم شکیبای در حال پخش است

می خواند:

آب را گل نکنیم ...

.

.

. دلم گرفته

دلم عجیب گرفته  است و هیچ چیز مرا از وجود خالی اطراف نمی رهاند

التماس دعا  

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:8  توسط محسن معین فارسانی  | 

چند شنبه؟

امروز سه شنبه است

شنیدم اقا قرار نیست سه شنبه ظهور کنه

تا حالا فقط غروب پنج شنبه و جمعه احساس نا امیدی می کردم

اما امروز...

کاش بیاید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 18:2  توسط محسن معین فارسانی  | 

اگر آقا مي فهميد....

..چند بار اومدم آپ کنم که نشد بار آخر همین دیروز که تا نشستم پای کامپیوتر تلفن زنگ زد و مجبور شدم برم رد جواب دادن به این دوست عزیز(البته خدایی تو این مدت نه حوصله مطلب نوشتن رو داشتم نه وقتشو)

....دیروز صبح که از خونه زدم بیرون یه بنر بزرگ مزین به عکس امام خامنه ای دیدم که سر میدون انقلاب و بعد چهار راه استانداری و چهار راه فردوسی و چند جای دیگه نصب شده که هیچی زیرش نوشته نبود الا نام صاحبش

حتما برای ۲۴ تیر زدند(به قولی روز تولد ره بر)

فکر نمی کردم بعد از صحبت و دست نوشته آقا دیگه کسی از این کار ها بکنه، چون ظاهرا سال گذشته وقي آقا خبر جشن تولدشون در يكي از استان ها رو مي خونن....

در حاشيه برگه اي كه حاوي آن خبر بود نوشتند؛
«اين كار غلط است، اين تولد و امثال آن هيچ جشني ندارد، برگزاركنندگان مسئول وقت و عمر و اموالي هستند كه در اين كار صرف و ضايع مي شود. من از كسي كه براي تولد من جشن مي گيرد به هيچ وجه متشكر نمي شوم و او را مسئول زيان هاي اين كار هم مي شناسم»...

 

ضمن اينكه  ظاهرا امام خامنه اي در جايي هم گفته اند كه اصلا متولد تير ماه نيستند به هر حال بهتر هر كه راه خود رود...

 

...... بعضي وقتي هست كه آدم به حد انفجار مي رسه اصلا نمي شه هيچ كاريش كرد فقط بايد ساخت و تحمل كرد و پير شد پير پير پير

وقتي دو هفته آدم مي خواد يه حرفي رو بزنه اما نتونه راه گلوش بسته مي شه احساس خفگي بهش دست مي ده و به مرز ديونگي مي رسه، حالا اگه اعتماد به نفس و تلاش  هم راه به جايي نبرد كه واويلا

مي شه مثل من..

 

..........چون ديگه شايد به اين زودي ها اين طرفا پيدام نشه اعياد رجب رو به همه ي اون هايي كه اينجا سر مي زنند و همه اون هايي كه سر نمي زنند ولي تو اين اعياد شاد هستند تبريك مي گم

خدا قسمت همشون بهترين چيز هاي دنيا رو بكنه،‌هرچي كه دوست دارند و اون هايي كه از اين روز ها شاد نمي شن رو خود خدا هر جوري كه بيشتر حال كرد(صلاح ديد) مورد لطف قرار بده

براي حقير هم دعا كنيد

---------------------------------------------

عكس هاي آقا رو كه ديدم ياد حرف اون بنده خدا تو حرم امام خميني افتادم كه گفت: اگه بخوان براي همه رهبرهاي ايران از اين مرقد ها بسازند تا چند (صد) سال اينده ديگه در ايران زميني براي زندگي باقي نمي مونه اون روز خيلي از شنيدن اين حرف ناراحت شدم اما فكر مي كنم ما هم مقصر باشيم

آقا نه شاه است نه ديكتاتور كه احتياج به اين كارها داشته باشد جاي امام خامنه اي در دل همه مسلمانان جهان است

 * ممکنه به زودی یه نوسینده خوش ذوق و با قلم عالی به کوچه پس کوچه ها بیاد که وبلاگ رو از این وضع در بیاره

*اين هفته جاي همه خاي بود دوتا يا بهتربگم دو تا دوتا شيريني خورون(به قول ما بلگه برون) داشتيم كه بايد به هر چهار نفرشون تبريك بگم(فاميل اند ديگه و البته دوست)

 

* فقط صداست که می ماند( البته بعد از خوبی)

 

*هر كي رفت اعتكاف براي من دعا نكرد خدا كنه كچل بشه  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:42  توسط محسن معین فارسانی  | 

بوی بهشتی

«البته خداوند براي گروهي كشته شدن و براي گروه ديگر مرگ را مقرر فرموده، و بلاخر هريك مرگ را آنگونه فرا رسد كه خداوند برايش مقرر فرموده پس خوشا به حال مجاهدان در راه خدا وكشته شوندگان در راه فرمانبرداري از او»امام علي«ع»

 و يكشنبه اي ديگر از راه رسيد.....

جلسه ي شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي آغاز مي شود  لحظات به سرعت سپري مي شود و تلاش ها براي حل مشكلات مردم ادامه دارد.

 الله اكبر.....حي علي الصلاه....حي علي خير العمل ...... لا اله الا الله

در صحن حزب(ميدان ورزش) به نماز ايستاد. بچه ها پشت

ادامه در ادامه

.............................

۱. مطلب تکراری است

۲. چاره ای نیست

۳. پست بعدی پیرامون صحبت های امام خامنه ای در جمع مسئولان قضایی می باشد که به محض تایپ شدن آپ می کنم



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:13  توسط محسن معین فارسانی  | 

ایستگاه بعدی عدالتخانه

با خط 11 برای عدالتخواهی

۱- از همه دوستان تقاضا دارم این مطلب را در وبلاگ خود منعکس کنند

۲- دوستانی که با ایشان ارتباط دارند زمینه ای را فراهم کنند تا از یک فاصله ای مانده به تهران موافقان و همراهان جناب جهانشاهی در این پیاده روی با  ایشان همراه شوند 

3. این مطلب از وبلاگ زیر نقل شده است

http://valavi.blogfa.com/post-81.aspx

حجه الاسلام جهانشاهی روحانی عدالتخواه سیرجانی، صبح امروز(19 خرداد) و به منظور دادخواهی و اعتراض به زمین خواران سیرجان پیاده٬عازم تهران شده است.

وی چندی پیش این اقدام اعتراضی خود را اعلام کرده بود و طبق آخرین اخبار رسیده وی هم اکنون در سی کیلومتری سیرجان در شهر زیدآباد با پای پیاده طی مسیر نموده است.


 در همین راستا دانشجویان عدالتخواه دانشگاه های پیام نور، آزاد و تکنولوژی سیرجان با انتشار بیانیه ای اعلام کرده بودند که پس از گذشت دو سال از مطالبات مردمی و عمومی شدن بحث زمین خواری های سیرجان، برخی مسوولین چنان سرمست و مغرور پست و مقام اند که خود را حاضر به جوابگوئی در برابر مردم نمی بینند.

دانشجویان مذکور تاکید کردند: برخی مسوولین بجای خدمت به مردم و برخورد قاطعانه با دزدان بیت المال، افراد عدالتخواه را تهدید یا زندان می کنند، مفسدینی که خود ریسمان وحدت بین مردم و مسوولین را بریده اند و آنان که با آرامش هیچ خطری را متوجه خود نمی دانند و اموال مردمان محروم را غارت می کنند.
دانشجویان مذکور در این بیانیه تصریح کرده اند: اکنون که طلبه مبارز سیرجانی جهت دادخواهی، قصد حرکت به سمت تهران با پای پیاده را دارد از مسوولین می خواهیم عوامل مفسد را محاکمه و مجازات نمایند و به اطلاع عموم برسانند در غیر این صورت ما خود را موظف به حمایت از هر حرکت عدالتخواهانه در جهت احقاق حقوق مردم می دانیم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:44  توسط محسن معین فارسانی  | 

از جلو نظام! با امام یا بی امام؟

*چهاردهم خرداد
::.
آن روز را به خوبی به یاد دارم  و شب قبلش را که همه ی خانه شده بود نوای دعا، صبح ساعت 7 وقتی آن خبر از رادیو پخش شد پدرم کاملا به هم ریخته و سراسیمه از خانه  رفت. مادرم می گفت بی چاره شدیم دیگر امام نداریم خدا به دادمان برسد که البته خدا خوب هم به دادمان رسید و این مردم را تنها نگذاشت

:::.
و همین دیروز یعنی 14 خرداد 87 داشتیم در ماشین به سمت فارسان می رفتیم که صدای رادیو نظرم را جلب کرد؛ گوینده رادیو می گفت که از خمین و در کنار خانه ی "مقام معظم رهبری انقلاب  حضرت ایت الله خمینی " برایتان گزارش می کنم موج رادیو را نگاه کردم 90.6 را نشان می داد، برایم عجیب بود چون در ایران هرگز نشنیده بودم آیت الله خمینی فقط این لفظ را از رادیو های بیگانه شنیده بودم حدس زدم گوینده دچار اشتباه شده باشد اما ظاهرا اینگونه هم نبود چون چند لحظه بعد برای بار دوم که انتظار اصلاح می رفت گوینده محترم این گونه اصلاح کردند"   از کنار منزل سابق مقام معظم رهبری کبیر انقلاب  حضرت ایت الله خمینی برای شما گزارش می کنم"
هم خنده ام گرفت هم غمم که چرا گوینده رادیوی جمهوری اسلامی حتی یک بار هم نگفته امام خمینی که الان بتواند این کلمه را به راحتی بگوید؟؟؟انگار در پادگان مجبورش کرده اند به زور اسم امام را بگوید!!!


:::::.
روزنامه های این هفته مخصوصا شهروند امروز را که خواندم یکجا امام را مصلحت طلب معرفی کرده بود و یکجای دیگر پست مدرن، آن یکی نوشته بود امام درمقطعی چنان از  "آیت الله بروجردی بر آشفته که استکانی را شکسته است" و  حتما خشونت طلب بوده، و آن یکی روزنامه امام را اسیر تفکرات حاج احمد اقا خوانده بود و ان یکی ....
بخارایی فقط 19 سال داشت!!!!!! 


::::.
شب قبلش تلویزیون برنامه جالبی پیرامون امام داشت، با  خیلی ها  مصاحبه شده بود آقای بادمچیان می گفت: پس از اعدام انقلای منصور توسط شهدای موتلفه اسلامی، ظاهرا وقتی شاه جنازه را دیده بود  خیلی از وضع جنازه و مردن منصور ناراحت شده بود چون گلوله ای در گلویش خورده بود و زبانش بیرون بوده  است مثل ...به همین دلیل از قاضی خواسته بود از شهید محمد بخارایی در مورد پارگی گلوی منصور سئوال کند، قاضی هم در دادگاه از این جوان 19 ساله می پرسد: وقتی گلوله اول را به منصور زدی، گردن منصور روی بدنش افتاد و به راحتی می توانستی به سرش شلیک کنی، چرا گلوله را به گردن منصور زدی؟
شهید بخارایی با شجاعت تمام جواب داده: من وقتی گلوله اول را زدم متوجه این موضوع بودم اما می خواستم گلویی که به مرجع تقلید شیعیان توهین کرده را پاره کنم به این دلیل گلوله دوم را به گردن منصور شلیک کردم تا هیچ کس دیگر جرات چنین کاری را پیدا نکند!!

::::::.
و امام چنین 19 ساله هایی  را اصلا نمی توانم توصیف کنم این دو روز هرچه فکر کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم، به نظرم کار هایی که امام کرد را  با عقل مادی هیچ انسانی جوپر در نمی آید  مگر آنکه به قدرت لا یزال الهی امید و اعتماد داشته باشد، البته راستش را بخواهید وقتی که خود را در فضای سال های دهه 40 و پنجاه قرار می دهم –از روی نا آگاهی- ممکن است به بعضی از حرف های امام خنده ام هم بگیرد. وقتی امام در 15 خرداد می فرمود: یاران من در گهواره هستند یا وقتی از جوانان و قدرت آنان صحبت می کرد!!

و دلم می خواست باشم و بیبینم که چگونه نفس مسیحایی امام دانشگاه آن روز را با آن فضای آنچنانی به حوزه پیوند داد و فکر و راهی را به جهانیان عرضه کرد که شرق و غرب  با آن همه ادعا هنوز مبهوت آن هستند.

بهتر است اصلا از امام نگویم چرا که در توانم نیست.

و امام خامنه ای وظیفه ای ره بری این ملت را به عهده گرفت...

 

::. **16 خرداد**

..........

....................

..............................

........................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 0:26  توسط محسن معین فارسانی  | 

این جا دانشگاه شهرکرد است مرکز تربیت مدیران ارشد کشور برای سال های آینده

اینجا هنوز زهرا سیلی می خورد

 

اللهم صلی علی  فاطمه و ابیها و بعلها و بینهاو سر مستودع فیها

خیلی ها گفتند چون دولت اصول گراست ما نباید اعتراض کنیم، مگر چه اتفاقی افتاده، فقط شب شهادت حضرت زهرا کلی کف وسوت زده شده و به جز یک برنامه ی کوچک عزا داری کار دیگری نشده

مثل دی شبی علی بود و نزدیکانش، آرام و بی صدا، مبدا مردم مدینه از خواب نفرین شده ی شان بیدار شوند

می رفتند تا امانت پیامبر را بدستش برساندد

علی مظلومانه و بی صدا گریه می کند انگار از گریستن شرم دارد این را می شود از صدایش احساس کرد

علی همه ولایت پذیری را، همه پاکی و زهد را و همه وجود پیامبر را به دیار باقی می برد در حالی که پر و بالش شکسته صورتش نیلی گشته و علی شرمگین، نمی دانم بر علی می گذرد، همسرش،دختر پیامبرش را در کوچه سیلی زدند، لای در و دیوار خانه ..... اما علی هیچ نمی توانست بکند حتی اجازه ندارد از این درد بمیرد

باید اسلام را حفظ کند باید غیرتش را فرو خورد تا اساس را نگه دارد باید بماند تا اسلام نرود باید آن مسیر علوی که زهرا با خونش نمایانش کرده را تا بدانجا باز کند که به من و شما همهی آنها که تا دولت عشق خواهند آمد آن را به وضوح بیبینند و بهانه ای برای گم کردن راه نداشته باشند.

و چه خوب راه را گم نکردیم

یه گوشه شهرمان عروسی است و گوشه دیگر مجلس رقص و آواز مقداری این طرف تر در دانش گاه که ظاهرا فقط گاهش مانده است کنسرت موسیقی برگزار می کنیم و در شب شعر های انچانی صدای سوت و کف شان دانشگاه را از سکوت بیرون می آورد

تازه یادمان افتاده بود که فاطمیه است و تازه فهمیده بودیم که نباید گذاشت فاطمیه مثل فاطمه مظلوم بماند

قرار بود حداقل در سالگرد عزای علی و پیروانش در مسجد دانشگاه به عزا بنشینیم و یادی از خودمان کنیم

که صدایی قبل از


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:10  توسط محسن معین فارسانی  | 

از خودم رفع تلکیف کردم!

فلسطینی شویم

امروز که خبر ها را چک می کردم گفتند :

* همایش دفاع از فلسطین با صدور بیانیه ای به کار خود پایان داد

*در بعضی از شهر ها هم بعد از نماز جمعه گروهی به حمایت از مردم مظلوم فلسطین راه پیمایی کردند

توجه که کردید برای چه ؟

برای دفاع از مردم مظلوم فلسطین!

*در یاغوز آباد هم عده ای به جشن 60 سالگی تاسیس دولت جعلی  اعتراض کردند و یا از شاید از مشاهده این جشن ها کیفور هم شده باشند

*عده ای هم از روی ترحم و دلسوزی در نا کجا آباد یا نا آباد ابراز همدردی کردند

*البته وبلاگ نویسان مذهبی هم کم نگذاشتند و هر گونه که توانستند همت خود را به کار برده و با موضوع فلسطین آپ شدند

*و من هم شاید که نه، برای رفع تکلیف قصد آپ کردن داشتم

*و خیلی ها خیلی.....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:30  توسط محسن معین فارسانی  | 

شاید برای 11 اردیبهشت

***سلام
تابستان بود....
قرار بود با رسیدن مهر برم سال اول دبیرستان
یه دوچرخه بود که بد جوری دلم می خواست مال من باشه اما نمی شد چون پدرم راضی نبود
بلاخره راضی شد اما مشروط:
نصف نصف یعنی باید نصف پولو خودم می دادم نصفشو پدرم
رفتم عملگی تقریبا همه جوی و بلوار های شهرک فرهنگیان رو ما کشیدیم
شده بودم کارگر خلاطه...
باید ساعت 7 صبح می رفتم تا تاریکی هوا
خیلی شب ها که می رسیدم خونه از خستگی شام هم نمی خوردم همونجا خوابم می برد
تازه این مال روز هایی بود که کارگرا زیاد بودن بعضی روز ها یک یا دو نفر بودیم که وا ویلا..
اون روز ها فکر می کردم فقط ارزشش اینه که دوچرخه رو می خرم اما امروز می بینم که ارزشش خیلی بیش از این حرفا بوده به اندازه یه دنیا تئوری خوندن!!!
دعا می کنم احساس اون روزها به عنوان یه کارگر ساده خلاطه هیچ وقت از یادم نره


روز کارگر مبارک

**و اینکه خدا کنه شاگرد های خوبی برای معلم هامون باشیم
روز معلم رو به پدرم و همه معلم های زحمت کش تبریک می گم
همچنین اربعین مسافران جنوب، معلمان عزیز استانمان را تسلیت عرض می کنم.

کاش یه کم محتاط تر بودیم
امروز خانمی را دیدم که بعد از 12 سال قرار بود چند روزی دیگر فرزندشان پا در این دنیا بگذارد اما باید تنهایی شادی می کرد آخر پدر بچه اش نبود که برای فرزندش پدری و معلمی کند.
 یا خانواده آن معلمی که 3 دختر کوچک داشتند و می شد غم یتیم را روی صورت هایشان خواند
یا آن یکی خانواده با 4 دختر و یک پسر 1 ساله چه گناهی کرده بودند. چرا باید به این راحتی............

و خانه ای که دیگر توان وارد شدن به آن را نداشتم. همان بهتر که بر می گشتم......

 
وقتی با مدیران وزارت خانه برای تسلیت به خانه یشان رفتیم انگار پدرانشان را در میانمان جستجو می کردند، شاید هم یا خود فکر می کردند اگر پدرشان بود....
تهیه گزارش هم بعضی وقت ها چقدر سخت می شود آنقدر سخت که بی خیالش می شوی 

* و پارسال

درست یک روز قبل (۱۰/۱۱/۸۶)سه نشریه در دانشگاه امیر کبیر منتشر شد که یاد رضا قلدر و فرهنگ باغ وحشی اش را در یادم زنده می کرد

آیا وقت آن نرسیده است تا وزارت علوم و آنهایی که وظیفه ی شان فرهنگ سازی است کاری برای این مملکت کنند؟؟؟

باز هم ....

بگذریم

التمااس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:12  توسط محسن معین فارسانی  |